جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1532

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

به‌دست يكديگر كشته شوند ؛ يك دم آرام نداشت و به همين جهت از طايفهء « تغلب » به « بكر » پناه برد . طايفهء « بكر » به او گفتند : ما پس از برادرت جز تو حاكمى نداريم . منذر هنگامى كه اين مسأله را دريافت ، هوس ننگين شاهانه ، وى را خشمگين ساخت ، و نماينده‌اى نزد طايفهء بكر فرستاد و آنان را به فرمانبرى از خود خواند و به آنان هشدار داد كه بايد كليّه امور خود را به‌دست وى بسپارند . بديهى است كه طايفهء بكر از انجام چنين كارى سرباز زند . غرور ، جهالت و نادانى منذر و خودسرى شاهانه در مغز منذر به غليان آمد و به « شرف پدرش » سوگند خورد ، كه به‌سوى طايفهء بكر لشكركشى كند و اگر بر آنان چيره گردد در قلهء كوه « اواره » سرهاى همه آنان را از تن جدا سازد تا آنجا كه جويى از خون از قلهء كوه سرازير گردد ! ! منذر همراه گروه نادانى چون خود ، به‌سوى طايفهء بكر كه به شدّت در فقر ، بيچارگى و فشار زندگى مىكردند ، به راه افتاده ، با توطئهء كوچكى كه پىريزى شده بود در كوه « اواره » دو گروه روياروى هم قرار گرفتند ، و جنگ ميان آنان به سختى درگرفت . هرچند در اين نبرد سخت ، طايفهء بكر دليرى و شهامت بسيارى از خود نشان داد ، اما سرانجام نبرد با شكست اين طايفه پايان پذيرفت ؛ يزيد شرجيل ( فرماندار طايفه بكر ) اسير شد و منذر به قتل او فرمان داد در نتيجه يزيد با عده‌اى از قبيله بكر به قتل رسيدند . منذر مردانى را كه از اين قبيله زنده مانده بودند ، و شمارشان به هزاران تن مىرسيد ، و همه از طايفه بكر بودند ، به قتل رسانيد و سرهاى همه آنان را بر فراز كوه « اوراه » از پيكرهايشان جدا كرد . اما